میخوام همه چیو بنویسم .....
واسه خودم واسه رفیق نارفیق واسه دوستی که بعد دوسال به من تلنگر زد.....
دلم واسه رفیق نارفیق تنگیده .....ولی دیگه تموم شد.....
همه ماجرا از بعد از کنکور دانشگاه ازاد شروع شد.....دوسال پیش تیر ماه ۸۶....یک اس ام اس به شماره الکی....خرید یک کامپیوتر اختصاصی....بچگی کردنا.........خیلی بچگی کردم خیلی....
دوست قدیمی منو به یاد گذشته انداخت بیاد اون موقع که شبو روز چت میکردم.....عشقای الکی ...اس ام اس بازی های الکی .....
به اندازه جوونی بچگی کردم و خوشحالم که بچگی کردم...خوشحالم که تجربه کردم همه چیرو....
دوست قدیمی به من گفت" خیلی عوض شدی اون چشم خاکستری که من میشناختم فرشته بود نه گرگ...."
اما باید بگم دوست قدیمی محترم اون روزها تموم شد اون زمان من فرشته نبودم ادای فرشته هارو در میاوردم واسه همه نقش بازی میکردم .....و خیلی کارا کردم از روی بچگی .....اما الان بزرگ شدم الان فرشته شدم یک فرشته که تجربه پیدا کرده و اگه تجربه پیدا کردنو تو گرگ بودن تعریف میکنی باید بگم آره من گرگ شدم ....من یک فرشته ی کامل هستم وقتی یک فرشته ای که ازدوره ی بچگی کردنو جاهلی گذشت و همه چیزو تجربه کرد تازه میشه یک فرشته ی کامل....فرشته ی گرگین .....
دیگه هیچ چیز تکرار نمیشه دوست قدیمی ....هرچیزی در گذشته بود مطعلق به اون زمان بوده و از بین رفته فقط خاطره شده......
الان هم من هیچ کاری نمیکنم....دیگه بزرگ شدم زمان جاهلی گذشت.....گرگ بارون دیده هستم :دی....
یلدا بای بای .....برای همیشه.....اینبار دیگه واقعا برای همیشه.
دلم امروز شدیدا برای رفیق تنگ شد ....همه ی خاطرات مشترکمون رو تو ذهنم مرور میکردم.....
کافی نت .....ارشاد....جزوه رد و بدل کردن....لواشک.....حساسیت به نردبون....سر کوچه منتظر ماشینش موندن ......اولین بار گرفتن دست همدیگه.....اولین بوسه تو سینما.....قهر کردنا.....
سال تحویلی پشت تلفن.....خونه من و رفیق اولین لب.....اولین در اغوش کشیدن.....شنیدن صدای قلب همدیگه.....خرس عروسکی خدابیامرز.....زنجیر.....کلاسایی مه باهم بودیم...جمعه ها گاهی تلخ گاهی شیرین بیشتر تلخ.....کوه .....اولین لمس.....چیپس بدون ماست.....اس ام اس سر کلاس وقتی استاد درس میداد.....خونه من و رفیق....دوتا ادم بی تجربه و اولین تجربه.....رقصیدنا.....حرفای عاشقانه.....بوس بغل .....وای الان میافتیم :دی.....چک کردن موبایل....
بی خیال بابا .....شاید این قسمتو پاک کنم.....همه چیز تموم شد ....فراموش شد....اینم جز بچگیم بود رفیق نارفیق.....
مشاور مثله دادا حرف میزنه حتی خیلی بهتر.....امروز چند شاعت از مشاور دور بودم دلم براش یذره شده بودددددددد.....به مشاور گفتم خاطرات قبلو.....
امروز همه میگفتن دلمون برات تنگیده.....چه خبره !!!!.....:دی....
ادامه مطلب